روزهای نازنین پسر
سلام نازگل من
این روزا با مهدکودک سرگرمی برعکس تصور من اینقدر آقا بودی که نگو اصلا روز اول اذیتم نکردی و تا بهت گفتم پاشو که بریم مهد شما پاشدی و لباساتو پوشیدی و با من اومدی . کلاست دقیقا کنار شهرک ترافیک مهدته و شما با دیدن ماشینا ذوق کردی و به من گفتی مامان برو سرکارت بعدا بیا دنبالم و اینجوری بود که راحت من رفتم سرکارم درضمن هر روز ظهر باهام دعوا میکنی که چرا اومدی دنبالم !!!!
اسم مربی امسالت خاله بنفشه است یک خانم مهربون و خوش برخورد فک کنم تقریبا همسن و سال خودم باشه خلاصه اینقدر ستاره گرم بود که منم ازش خوشم اومد .
این روزا تغییرات چشمگیری داشتی که بزرگ شدنت رو بیشتر به نمایش میذاره یک موردش همین دیروز اتفاق افتاد که وقتی با بابایی پارک بودی از بابا پول گرفتی و خودت بدون کمک بابا رفتی مغازه و برا خودت بستنی خریدی و وقتی اومدی خونه برا من تعریف میکردی که رفتم به آقا گفتم اسپیرال میخوام گفته اسپیرال چیه عمو ؟ شما هم با قیافه حق به جانب گفتی : ازون کیم پیچ پیچیاست دیگه !!! و بعد از خرید پول دادی و خودت خوشحال بودی که آقا هم یک پول بهت داده . فدات بشم مرد کوچولوی من
پافشاری میکنی که تو هم کارا کمک کنی و میگی من مرد شدم .
عزیزدل من دوستت دارم یه دنیا


روزهای نازنین پسر 

